تجربه شرم در مهاجران ایرانی
در صحبت از سلامت روان مهاجران معمولاً به اضطراب، افسردگی، تنهایی، دلتنگی و اختلال سازگاری اشاره میکنیم. اما زیر بسیاری از این تجربهها، هیجان دیگری وجود دارد که کمتر شناخته و دربارهاش صحبت میشود: شرم.
شرم در مهاجرت الزاماً به معنای خجالت از مهاجر بودن نیست. میتواند شرم از لهجه، موقعیت شغلی، درآمد، وابستگی مالی، نداشتن احساس تعلق، مشکلات رابطه، خانوادهای که از آن آمدهایم یا حتی ناراضی بودن از مهاجرتی باشد که خودمان انتخاب کردهایم.
شرم میتواند باعث شود در جمع کمتر حرف بزنیم چون از لهجهمان مطمئن نیستیم، از جواب دادن به سؤال «چه کار میکنی؟» فرار کنیم چون شغلمان با چیزی که قبلاً بودیم فاصله دارد، مشکلات مالی یا رابطهمان را از خانواده پنهان کنیم، از درخواست کمک خجالت بکشیم، یا موفقیت دیگران را مدام بهعنوان مدرکی برای عقبماندن خودمان ببینیم.
گاهی هم نتیجهاش دقیقاً برعکس است: بیشتر کار میکنیم، بیشتر دستاورد جمع میکنیم، بیشتر تلاش میکنیم موفق به نظر برسیم و تحمل اشتباه یا شکست را نداریم؛ چون بخشی از ارزشمندیمان به این گره خورده که ثابت کنیم «مهاجرتم موفق بوده است.»
شرم حتی میتواند اجازه ندهد دربارهی خود مهاجرت صادق باشیم. ممکن است سالها گذشته باشد و هنوز دلتنگ باشیم، احساس تعلق نکنیم یا از زندگیای که ساختهایم راضی نباشیم، اما به خودمان اجازهی گفتنش را ندهیم؛ چون «خودم انتخاب کردم بیام» یا «خیلیها آرزو دارن جای من باشن.»
در نتیجه، فرد فقط با فشار مهاجرت زندگی نمیکند؛ باید انرژی زیادی هم صرف پنهان کردن، جبران کردن یا اثبات خلاف چیزی کند که بابتش شرم دارد.
و این دقیقاً جایی است که شرم میتواند با اضطراب، کمالگرایی، مقایسهی مداوم، فرسودگی روانی، انزوای اجتماعی و احساس مزمنِ «کافی نبودن» گره بخورد.
مهاجرت و تغییر تصویر ما از خودمان
مهاجرت فقط جغرافیای زندگی را تغییر نمیدهد؛ میتواند ساختاری را که فرد سالها هویت خود را بر اساس آن ساخته نیز تغییر دهد.
شغل، زبان، جایگاه اجتماعی، شبکهی ارتباطی و استقلال ممکن است در مدت کوتاهی دگرگون شوند. فردی که در کشور مبدأ متخصص، مدیر یا فردی شناختهشده بوده، ممکن است در کشور جدید مجبور شود دوباره اعتبار حرفهای خود را از ابتدا بسازد.
همین اتفاق در زبان نیز رخ میدهد. بسیاری از مهاجران در زبان دوم نمیتوانند همان پیچیدگی فکری، طنز، سرعت یا قدرتی را که در زبان مادری دارند نشان دهند. در نتیجه، فاصلهای میان «کسی که میدانم هستم» و «کسی که میتوانم اینجا نشان بدهم» ایجاد میشود.
اگر این فاصله بهدرستی پردازش نشود، یک مشکل بیرونی بهتدریج میتواند به ارزیابی درونی تبدیل شود: «شاید من دیگر آن آدم توانمند سابق نیستم.»
شرم در مهاجر ایرانی
برای فهم تجربهی مهاجر ایرانی، زمینهی فرهنگی را نمیتوان نادیده گرفت.
بسیاری از ما در محیطهایی بزرگ شدهایم که قضاوت اجتماعی، مقایسه، آبرو و نگاه دیگران اهمیت زیادی داشته است. «مردم چی میگن؟»، «فامیل نفهمه»، «ببین بچهی فلانی کجا رسیده» یا «آبرومون رو نبر» برای بسیاری فقط چند جملهی آشنا نیستند؛ بخشی از سیستمی هستند که در آن ارزش فرد تا حد زیادی در نگاه دیگران تعریف میشود.
در چنین فضایی، قضاوت بیرونی میتواند بهمرور به قاضی درونی تبدیل شود.
مهاجرت الزاماً این ساختار را از بین نمیبرد؛ گاهی فقط موضوع قضاوت تغییر میکند. اگر قبلاً نمره، دانشگاه، ازدواج یا نظر فامیل بود، حالا ممکن است شغل، درآمد، لهجه، خانه خریدن، وضعیت اقامت یا میزان «موفقیت در خارج» باشد.
به همین دلیل بعضی مهاجران نهتنها با سختیهای واقعی مهاجرت درگیرند، بلکه بابت همان سختیها نیز احساس شرم میکنند.
«خودم خواستم مهاجرت کنم؛ پس چرا خوشحال نیستم؟»
«ده ساله اینجام؛ چرا هنوز دلم تنگ میشه؟»
«من ایران موقعیت خوبی داشتم؛ چرا اینجا هنوز به جایی که میخواستم نرسیدم؟»
«بقیه تونستن؛ مشکل من چیه؟»
در اینجا رنج مهاجرت با قضاوت خود ترکیب میشود.
شرم، هویت و تعلق
یکی دیگر از لایههای پیچیدهی مهاجرت، تغییر هویت است. ممکن است در کشور جدید هنوز «مهاجر» باشیم و در کشور مبدأ نیز دیگر کاملاً احساس تعلق نکنیم. ارزشها، روابط و تعریف ما از زندگی تغییر کردهاند، اما بخشی از هویت گذشته همچنان با ماست.
مسئله زمانی دشوارتر میشود که برای پذیرفته شدن احساس کنیم باید بخشی از خودمان را پنهان یا کوچک کنیم.
در این نقطه سؤال فقط این نیست که «من به کجا تعلق دارم؟»
سؤال عمیقتر این است:
برای تعلق داشتن، کدام قسمتهای خودم را یاد گرفتهام که پنهان کنم؟
کار درمانی با شرم
درمان شرم صرفاً افزایش اعتمادبهنفس یا تکرار جملات مثبت نیست. کار عمیقتر، شناختن ساختاری است که شرم در آن شکل گرفته است.
چه زمانی ارزشمندی من به موفقیت گره خورد؟چرا اشتباه کردن برای من به معنای ناکافی بودن است؟از چه کسی یاد گرفتم مشکلاتم را پنهان کنم؟چه بخشهایی از خودم را برای پذیرفته شدن کنار گذاشتهام؟و مهاجرت کدامیک از این الگوهای قدیمی را دوباره فعال کرده است؟
شاید یکی از مهمترین پرسشها این باشد:
اگر هیچکس قرار نبود من را قضاوت کند، آیا هنوز از این بخش زندگیام شرم داشتم؟
رواندرمانی برای مهاجران لایههای پیچیدهای دارد و نیازمند درمانگری است که علاوه بر دانش و مهارت تخصصی، با ابعاد روانی مهاجرت، زمینهی فرهنگی فرد و تأثیر جابهجایی بر هویت، روابط و احساس تعلق آشنا باشد؛ درمانگری که بتواند فراتر از علائم، تجربههای گذشته، تروماها، الگوهای شخصیتی و تغییرات هویتی هر فرد را در بستر منحصربهفرد زندگی او بررسی کند.
در رسانه خانه کجاست، مجموعهای از رواندرمانگران فارسیزبان و دارای رجیستری حرفهای در کانادا را گرد هم آوردهایم که علاوه بر سالها تجربهی شخصی مهاجرت، سابقهی کار تخصصی با مهاجران و چالشهای روانی مرتبط با آن را دارند. هدف ما ارائهی رواندرمانی شخصیسازیشده و متناسب با شرایط، پیشینه، نیازها و تجربهی منحصربهفرد هر مهاجر است.
برای آشنایی بیشتر با رواندرمانگران مجموعه، هزینهی جلسات و نحوهی شرکت در جلسات رواندرمانی، از این بخش دیدن کنید.






Comments