top of page

اثرات مخرب کمالگرایی درمهاجرت

مهاجرت برای بسیاری از ما با یک خواسته مهم شروع می‌شود: رسیدن به زندگی بهتر.

فرصت‌های بیشتر، امنیت بیشتر، درآمد بهتر، آینده‌ای روشن‌تر یا امکان ساختن زندگی‌ای که به خواسته‌ها و ارزش‌های ما نزدیک‌تر باشد. بنابراین عجیب نیست که در میان مهاجران، میل به پیشرفت و موفقیت پررنگ باشد.


اما در سال‌های کار بالینی و پژوهشی من با مهاجران ایرانی ساکن کشورهای مختلف، بارها دیده‌ام که این میل سالم به پیشرفت، گاهی به شکل فرساینده‌ای از کمال‌گرایی تبدیل می‌شود؛ جایی که دیگر هدف فقط رشد کردن نیست، بلکه فرد احساس می‌کند اگر دائماً در حال جلو رفتن نباشد، حتماً دارد عقب می‌افتد.


ذهن مدام می‌گوید:

«هنوز کافی نیست.»«باید بیشتر تلاش کنم.»«هم‌سن‌های من خیلی جلوترند.»«اگر شکست بخورم چه؟»«وقتی به فلان نقطه برسم، بالاخره خیالم راحت می‌شود.»

اما مشکل اینجاست که برای ذهن کمال‌گرا، آن نقطه معمولاً هیچ‌وقت نمی‌رسد.


زندگی‌ای که دائماً به آینده موکول می‌شود

یکی از الگوهایی که بسیار می‌بینم، مهاجرانی هستند که سال‌هاست زندگی را به یک «بعداً» موکول کرده‌اند.

وقتی کار پیدا کنم، آرام می‌شوم.وقتی اقامت بگیرم، زندگی می‌کنم.وقتی درآمدم بیشتر شود، سفر می‌روم.وقتی خانه بخرم، احساس امنیت می‌کنم.وقتی رابطه مناسبی پیدا کنم، بالاخره خوشحال می‌شوم.

اما یک هدف که محقق می‌شود، خیلی زود هدف دیگری جایش را می‌گیرد.

حتی استراحت کردن ممکن است با عذاب وجدان همراه شود. یک آخر هفته بدون کار به جای لذت، احساس عقب‌افتادن ایجاد می‌کند. موفقیت دیگران به جای الهام‌بخش بودن، تبدیل به معیاری برای سنجیدن خود می‌شود.

و به مرور اتفاق عجیبی می‌افتد: فرد سال‌ها برای ساختن یک زندگی بهتر تلاش کرده، اما بلد نیست از همان زندگی‌ای که ساخته لذت ببرد.



کمال‌گرایی همیشه شبیه موفقیت نیست

نکته مهم دیگر این است که کمال‌گرایی همیشه به شکل کار زیاد و موفقیت بالا ظاهر نمی‌شود.

گاهی نتیجه آن دقیقاً اهمال‌کاری و گیر کردن است.

وقتی قرار است «بهترین» شغل را انتخاب کنیم، «درست‌ترین» مسیر تحصیلی را پیدا کنیم، شریک عاطفی کاملاً مناسبی انتخاب کنیم یا مطمئن باشیم تصمیم بعدی زندگی‌مان اشتباه نیست، انتخاب کردن بسیار سخت می‌شود.

فرد ممکن است ماه‌ها تحقیق کند اما اقدامی نکند. سال‌ها از شغلش ناراضی باشد اما برای تغییر آن قدمی برندارد. وارد رابطه نشود چون همیشه احتمال می‌دهد گزینه بهتری وجود داشته باشد.

گاهی چیزی که از بیرون شبیه تنبلی یا بی‌تصمیمی دیده می‌شود، در واقع ترس از اشتباه، شکست و کافی نبودن است.



وقتی موفقیت هم احساس خوبی نمی‌دهد

شاید یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در کار با مهاجران دیده‌ام، افرادی باشند که اتفاقاً به بسیاری از اهدافشان رسیده‌اند.

تحصیلات، شغل، درآمد، خانه، اقامت، رابطه؛ چیزهایی که زمانی تصور می‌کردند با رسیدن به آنها بالاخره احساس رضایت خواهند کرد.

اما احساس رضایت یا نمی‌آید، یا بسیار کوتاه است.

چون وقتی احساس ارزشمندی ما بیش از حد به دستاوردهای بیرونی وابسته باشد، هر موفقیت فقط برای مدت کوتاهی می‌تواند آن نیاز را تأمین کند. خیلی زود ذهن دوباره می‌پرسد:

«خب، حالا بعدش چی؟»

و این چرخه می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند.



چطور می‌توانیم از چرخه کمال‌گرایی بیرون بیاییم؟

مقابله با کمال‌گرایی به معنی پایین آوردن استانداردها، کنار گذاشتن جاه‌طلبی یا «قانع شدن به کمتر» نیست. اتفاقاً هدف این است که بتوانیم همچنان رشد کنیم، بدون اینکه تمام احساس ارزشمندی و آرامش خود را به نتیجه بعدی وابسته کنیم.

  • یکی از اولین قدم‌ها، شناختن صدای کمال‌گرایی است. اینکه متوجه شویم چه زمانی یک هدف واقعاً از خواسته‌ها و ارزش‌های ما می‌آید و چه زمانی از ترس عقب ماندن، مقایسه شدن، شکست خوردن یا کافی نبودن.

  • قدم دیگر، تمرین «به‌اندازه کافی خوب بودن» است. بعضی تصمیم‌ها قرار نیست بهترین تصمیم ممکن باشند؛ کافی است تصمیم‌های مناسب و قابل‌قبولی باشند. بعضی کارها لازم نیست بی‌نقص انجام شوند و بعضی انتخاب‌ها هم بدون تجربه کردن، هیچ‌وقت صددرصد قابل پیش‌بینی نیستند. تحمل همین میزان از عدم قطعیت، بخش مهمی از کاهش کمال‌گرایی است.

  • همچنین لازم است رابطه‌مان را با استراحت، لذت و زمان حال بازبینی کنیم. اگر فقط زمانی به خودمان اجازه زندگی کردن می‌دهیم که همه کارها انجام شده، همه اهداف محقق شده و آینده کاملاً امن شده باشد، احتمالاً مدت زیادی منتظر خواهیم ماند. استراحت و لذت پاداش موفقیت نیستند؛ بخشی از یک زندگی سالم‌اند.

  • مقایسه کردن خود با دیگران نیز نیاز به توجه دارد، به‌خصوص در مهاجرت. دو مهاجر ممکن است در یک سن باشند اما با سرمایه مالی، حمایت خانوادگی، وضعیت اقامتی، زبان، فرصت‌های شغلی و تجربه‌های کاملاً متفاوتی زندگی را شروع کرده باشند. بنابراین بسیاری از مقایسه‌هایی که ذهن ما انجام می‌دهد، اساساً مقایسه‌های منصفانه‌ای نیستند.

  • و در نهایت، برای بعضی افراد روان‌درمانی می‌تواند بخش مهمی از این مسیر باشد؛ به‌خصوص زمانی که کمال‌گرایی دیگر فقط یک ویژگی شخصیتی نیست و روی تصمیم‌گیری، روابط، شغل، احساس ارزشمندی یا توانایی لذت بردن از زندگی تأثیر گذاشته است.


در تراپی فقط درباره اینکه «کمتر سخت بگیر» صحبت نمی‌کنیم. تلاش می‌کنیم بفهمیم این نیاز دائمی به رسیدن از کجا آمده است.


آیا ارزشمندی من از کودکی به موفقیت و تأیید دیگران وابسته بوده؟ آیا مهاجرت این باور را تشدید کرده که برای بقا باید همیشه چند قدم جلوتر باشم؟ آیا شکست برای من فقط یک تجربه ناخوشایند است یا معنای عمیق‌تری مثل «من کافی نیستم» دارد؟ آیا هنوز برای ساختن زندگی‌ای تلاش می‌کنم که واقعاً می‌خواهم، یا مدت‌هاست فقط در حال اثبات کردن خودم هستم؟


درمان می‌تواند کمک کند این الگوها را بشناسیم، تحمل اشتباه و عدم قطعیت را بیشتر کنیم، اهمال‌کاری ناشی از ترس از شکست را کاهش دهیم و به‌تدریج احساس ارزشمندی را از دستاوردهای بیرونی جدا کنیم.

هدف این نیست که دیگر برای آینده تلاش نکنیم. شاید هدف سالم‌تر این باشد که آینده را بسازیم، بدون اینکه زندگی امروز را برای رسیدن به آن از دست بدهیم.


و شاید گاهی، به جای اینکه دوباره از خودمان بپرسیم:

«هدف بعدی چیست؟»

ارزش داشته باشد بپرسیم:

«من دارم برای رسیدن به چه احساسی این‌همه می‌دوم؟»


اگر نیاز به کمک دارید، ما هستیم!


 
 
 

Comments


bottom of page