همه چیز راجع به افسردگی بعد از مهاجرت
- ثمین حقیقی

- Jun 4, 2024
- 3 min read
Updated: May 16

افسردگی پس از مهاجرت، فقط «دلتنگی» یا «سخت بودن شروع دوباره» نیست.
برای بسیاری از مهاجران، مهاجرت به معنای از دست دادن همزمانِ سیستم حمایتی، هویت قبلی، حس تعلق، ثبات مالی، زبان آشنا، و حتی نسخهای از خودشان است که سالها با آن زندگی کردهاند. به همین دلیل، افسردگی در مهاجران معمولا آرام، تدریجی و پنهان شروع میشود؛ طوری که فرد ممکن است ماهها متوجه نشود که از یک خستگی موقت عبور کرده و وارد فرسودگی روانی شده است.
بسیاری از مهاجران عملکرد روزمره خود را حفظ میکنند؛ سر کار میروند، درس میخوانند، قبض پرداخت میکنند و حتی لبخند میزنند. اما در درون، احساس بیمعنایی، بیحسی، ناامیدی یا خستگی عمیق را تجربه میکنند. همین موضوع باعث میشود افسردگی در مهاجران دیرتر تشخیص داده شود و سالها به شکل پنهان ادامه پیدا کند.
نکته مهم اینجاست که افسردگی همیشه به شکل «غمگین بودن» دیده نمیشود. گاهی افسردگی خودش را به شکل این موارد نشان میدهد:
خواب زیاد یا خواب فرارگونه؛ زمانی که خواب تبدیل به راهی برای فرار از فشارها، اضطراب یا احساسات دردناک میشود.
بیحسی عاطفی و از دست دادن علاقه به چیزهایی که قبلا لذتبخش بودند؛ مثل خرید، موسیقی، فیلم، ورزش، رابطه جنسی، سفر، معاشرت یا حتی صحبت با عزیزان.
خستگی دائمی حتی بعد از استراحت.
کاهش میل جنسی یا فاصله گرفتن از صمیمیت عاطفی.
افکار منفی، نشخوار ذهنی و سناریوهای تکرارشونده که متوقف نمیشوند.
احساس بیارزشی، شکست یا مقایسه دائمی خود با دیگران.
پرخوری یا کمخوری احساسی.
دردهای بدنی بدون علت پزشکی مشخص؛ مانند سردرد، بدندرد، مشکلات گوارشی یا احساس سنگینی مداوم.
تحریکپذیری، زودرنجی یا خشم ناگهانی.
گریههای مکرر یا احساس فروپاشی درونی.
فاصله گرفتن از آدمها و منزوی شدن.
افکار خطرناک یا احساس اینکه «دیگر توان ادامه دادن ندارم».
اگر چند مورد از این علائم بیشتر از ۳ هفته ادامه داشتهاند، مخصوصا اگر روی عملکرد روزانه، روابط، کار یا کیفیت زندگی شما اثر گذاشتهاند، بهتر است این موضوع را جدی بگیرید.
یکی از اشتباهات رایج در میان مهاجران این است که تصور میکنند:«وقتی کار پیدا کنم بهتر میشود.»«وقتی اقامتم درست شود خوب میشوم.»«وقتی دوست پیدا کنم این حس میرود.»
در حالی که اگر سیستم عصبی برای مدت طولانی تحت فشار، تنهایی، استرس و احساس ناامنی باقی بماند، مغز کمکم وارد حالت بقا میشود. در این حالت، حتی وقتی شرایط بیرونی بهتر میشود، ذهن و بدن همچنان در خستگی، اضطراب یا افسردگی باقی میمانند.
به همین دلیل، افسردگی درماننشده فقط روی حال روحی اثر نمیگذارد؛ بلکه میتواند روی روابط عاطفی، اعتماد به نفس، مهاجرت، شغل، عملکرد تحصیلی، تصمیمگیری، انرژی روزانه و حتی سلامت جسم تاثیر بگذارد.
قدمهای زیر را برای خودیاری آگاهانه در شرایط بهم ریختگی روحی میتوانید انجام دهید اما لطفا اگر افکار خطرناکی را تجربه میکنید یا بهبودی در شرایط خود بعد از قدمهای زیر نمیبینید به خودیاری اکتفا نکنید و با اولین متخصص سلامت روان در دسترس در تماس باشید .
فعالیت بدنی منظم حتی در حد ۳۰ دقیقه پیادهروی روزانه.
کاهش مصرف غذاهای فراوریشده و توجه به تغذیه.
محدود کردن انزوا و حفظ ارتباط با آدمهای امن.
حضور در طبیعت و نور روز.
داشتن روتین مشخص برای مغز و سیستم عصبی.
مدیتیشن، تنفس آگاهانه و تمرینهای تنظیم هیجان.
مشارکت اجتماعی یا کار داوطلبانه برای بازگرداندن حس معنا و تعلق.
اما مهم است بدانید که خودیاری همیشه کافی نیست.
اگر احساس میکنید مدت زیادی است فقط «دارید دوام میآورید» و نه زندگی میکنید، یا اگر ذهنتان مدام درگیر خستگی، ناامیدی، بیحسی یا افکار خطرناک است، صحبت با یک متخصص سلامت روان میتواند از عمیقتر شدن این چرخه جلوگیری کند.
بسیاری از مراجعان مهاجر، سالها تصور میکنند که «باید خودم تنهایی از پسش بربیایم»، در حالی که درمان فقط برای بحران نیست؛ گاهی درمان یعنی قبل از فرسودگی کامل، یاد بگیریم چگونه دوباره احساس امنیت، ثبات و زندگی را تجربه کنیم.
اگر احساس میکنید بخشی از این مقاله شبیه تجربه این روزهای شماست، میتوانید برای جلسه مشاوره اقدام کنید. خدمات ما بهصورت آنلاین برای فارسیزبانان مهاجر از سراسر دنیا ارائه میشود.




Comments